صائن الدين على بن تركه

76

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

بر كمال ثمار آن مىتوان كرد و از ابتداى طلوع كوكب وجود هر كس ، استشعار بر منتهاى صعود او به معارج « 1 » شهود مىتوان نمود [ 475 الف ] « 2 » در غوره ببين مل را ، در غنچه ببين گل را * در جزو ببين كل را ، كاين باشد اهليّت در وقتى كه به حلقهء استفادهء شيخ ، مبلغ خصال « 3 » ادراك هر كس از ندب حقايق ظاهر مىشد و سهام افهام هر يك از ديگرى ممتاز و معيّن ، بر همگنان ظاهر بود كه در آن ميان صاحب قدح معلّى كيست و آن كه مايهء خزانهء شعورش ، مقصور و محصور بر بعضى از جزئيّات معانى مىباشد و از طرف كلّيّات معارف الهى و جزئيّات صور نامتناهى ، بالكلّ معزول و محروم ، كه « 4 » پرى نهفته رخ و ديو در كرشمهء حسن * بسوخت عقل « 5 » ز حيرت « 5 » كه اين چه بوالعجبيست چون وهم ، مقال خيال فهم كرد ، گفت : سلوك جادهء ادب ، دأب سجّاده‌نشينان خانقاه سلامت و شيمهء پيش‌بينان شاهراه استقامت است ، خاكساران كوى مذلّت و بينوايان بازار ملامت را سپردن طريق ادب ، بىادبى است و خود را اين منزلت نهادن ، بىروشى « 6 » . ادب عشق جمله بىادبيست * طُرُقُ العشق كُلّها آداب « 7 » * * ز من كه عاشق و رندم ادب نخواهى ديد * چه جاى زرگرى آن را كه كيميا آموخت و در باقى حكايات ، باز همه به مستدلّات اين سرگشته اتيان « 8 » نموده‌اى و به مقدّمات اين شكسته ، استدلال جسته ؛ چه همه مدعاى اين هيچ بن « 9 » هيچ آن است كه به پرتو اشعّهء آفتاب طلعت حضرت معشوقى ، ذرّه‌سان در هواى وجود جولان نمودم « 10 » و در فضاى [ 475 ب ] ظهور طيران « 11 » .

--> ( 1 ) . F : مدارج ( 2 ) . F , G و J : + بيت ( 3 ) . F : حصاد ( 4 ) . F , G و J : + بيت ( 5 - 5 ) . G : ديده ز غيرت ( 6 ) . F و J : + بيت ؛ G : + فرد ( 7 ) . F : + بيت ؛ G : + فرد ( 8 ) . F : ايقان ( 9 ) . B , D و G : بر ( 10 ) . G : نموده . ( 11 ) . D : + ش ؛ F و J : + بيت ؛ G : + فرد